تبليغاتX
یادداشتهای من طلبه
























یادداشتهای من طلبه

گفتم که روی ماهت از ماچرا نهان است؟ گفتاتو خود حجابی ورنه رخم عیان است

مختار: ببار کیان...ببار...بر کشته دشت نینوا باید خون گریست نه اشک...ببار.تو چرا از قافله عشق جاماندی؟

کیان: راه گم کردم ابواسحاق.

مختار:راه بلدی چون تو که راه گم کند نابلدان را چه گناه؟

کیان:راه را بسته بودند.از بیراهه رفتم،هرچه تاختم مقصد را نیافتم،وقتی به نینوا رسیدم خورشید بر نیزه بود.

مختار:شرط عشق جنون است،ماکه ماندیم مجنون نبودیم...

نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 12:56 توسط سیدعلی|

آگاه باشید!هرگزچیزی مانند بهشت ندیدم که خواستاران آن درخواب غفلت باشند...
امام علی علیه السلام

۱-محسن آقا،عزاداریتون قبول.ماشاالله خوب گرم میکردین هیاتو،راستی اون گلاب پاشی که بسته بودین رو دوشتون روزتاسوعا-عاشورا،چندخریده بودین؟!راستی محسن آقا بعددهه اول دیگه نیومدین مسجد!!؟
-میخنده...

۲-شیواخانوم-از محارمه فکربد نکنین-چقدر چادر میادبهت!حالا که به عشق شوهرت،چادری شدی،کاش به عشق شوهرت که نه،به خاطرخدا موهاتم می کردی تو!!!
-میخنده...البته این موردیه ذره پرزبون بود!

۳-عباس هیات محلتون چرا جمع شد؟
-سن و سالدارا عزاداری سنتی رو می پسندیدن،جوونا سبک امروزی رو!اینه که باهم کنار نیومدن!کلن هیاتو تعطیل کردیم!!!
شماهم ازخداخواسته گذاشتین علم حضرت عباس بمونه روزمین؟!
-میخنده...

۴-دایی احمد،جون سیدعلی اگه از ریشات بگذرم از ابروهات  نمیگذرم!زیر ابروهات کوشن مردمسلمان؟!
-ای بابا!!!همش زیرسر این زناست!!!!!!!!!!
-دایی نمیدونی حرومه؟!
میخنده...

همانا بهایی برای جان شما جزبهشت نیست،پس به کمتر ازآن نفروشید/حکمت۴۳۵


حتمن باربط نوشت:خوبه یه روزهمه اینادربیان بگن سید علی خودتو چرا؟؟؟ اگه اون روز برسه مطمئنم که نمیخندم به این وضع!!!اشک غم بایدریخت...
سیدعلی نوشت:خدایا ازدانش بی سود،عبادت غیرمقبول،دعای غیرمستجاب،دلی بی سوز و نفسی که سیری ندارد،به تو پناه می برم.
حتمن ترباربط نوشت:
دل بی قرار نیست ادا درمی آوریم
چشم انتظارنیست ادا درمی آوریم
اصلا دلی که مست هوا و ریا شود
گوشش به کار نیست ادا درمی آوریم
برلب دعای ندبه و دل غرق شهوت است
این رسم انتظارنیست ادا درمی آوریم

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 14:23 توسط سیدعلی| |

شهید مطری در کتاب "ماهیت نهضت امام حسین علیه السلام" می گوید:
ضعیفترین عامل درنهضت امام حسین علیه السلام دعوت مردم کوفه بوده است،والا اگر عامل اصلی این بود وقتی خبر تغییر اوضاع کوفه وشهادت مسلم به ایشان رسید،امام باید دست از حرف هایش بر می داشت.
امام در جایگاه یک انقلابی منطقش با منطق مدافع و متعاون فرق می کند،منطق امر به معروف و نهی ازمنکر منطق شهید،یعنی منطق کسی که برای جامعه خود پیامی دارد و این پیام را جز با خون ،باچیز دیگری نمی خواهد بنویسد.خیلی ها در دنیا حرف داشتند،دائم در اطراف عالم سنگ نوشته هایی کشف می شود از فلان پادشاه که منم فلان کس،چه جاهایی را فتح کردم و چه کردم...روی سنگ هم می نوشتند تا محو نشود،اما زیر خاک دفن می شود و بعد از هزاران سال که از زیر خاک در می آید، می رود به موزه!
امام حسین علیه السلام پیام خونین خود را روی صفحه لرزان هوا ثبت کرد،ولی چون توام باخون بود در دل ها حک شد.امروز در دل های میلیون ها نفر این پیام امام حسین علیه السلام حک شده است که:
"اِنی لا اَری الموت الّا سعادة و الحیاة مع الظالمین الا برما"
آنجا که بخواهید زندگی کنید باظالم و ستمگر،آنجا که زندگی فقط خوردن باشد و نوشیدن و زیر بار ذلت رفتن،مرگ هزاران بار بهتر از زندگی است.این پیام شهید است...
پیام امام علیه السلام در روزی که نه کاغذی بود و نه قلمی،بلافاصله از روی صفحه لرزان هوا منتقل شد روی صفحه دل ها،آن چنان که دیگر محو شدنی نیست.
هرسال محرم که می رسد می بینیم امام حسین علیه السلام چون خورشیدی از نو طلوع می کند و باز در حالی که همه اصحابش کشته شده اند و تنها خودش مانده است ،می گوید: «خط الموت علی ولد آدم مخط القلادةعلی جیدالفتاة،و ما اولهنی الی اسلافی اشتیاق یعقوب الی یوسف».
باز می بینیم پیام امام حسین است: «الا و ان الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین بین السلة و الذلة،و هیهات منا الذلة،یابی الله ذلک لنا و رسوله و المومنون و حجور طابت و طهرت »
در مقابل سی هزار نفر که مثل دریا دارند موج می زنند و هر کدام شمشیری به دوش گرفته و نیزه ای در دست دارد، در حالی که همه اصحابش کشته شده اند و تنها خودش است، فریاد می کشد: این ناکس پسر ناکس، این حرامزاده پسر حرامزاده، یعنی این امیر و فرمانده شما، این عبید الله بن زیاد به من پیغام داده است که حسین مخیر است میان یکی از دو کار: یا شمشیر یا ذلت. حسین و تحمل ذلت؟! «هیهات منا الذلة» ما کجا و ذلت کجا؟ خدای ما برای ما نمی پسندد. این پیام شهید است...
 خدای من برای من ذلت نمی پسندد، پیامبر من برای من ذلت نمی پسندد، مؤمنین جهان، نهادها و ذاتهای پاک (تا روز قیامت، مردم خواهند آمد و در این موضوع سخن خواهند گفت) ، مؤمنینی که بعدها می آیند، هیچ کدامشان نمی پسندند که حسینشان تن به ذلت بدهد. من تن به ذلت بدهم؟


باربط نوشت:در بحر حسین کاش که ماهی باشیم
                 پاکیزه و طاهر از تباهی باشیم
                 یک عمر اسیر نفس بودیم ولی
                 این ماه بیا حر ریاحی باشیم
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 15:12 توسط سیدعلی| |

توی این دوره و زمونه ای که پسرخوب مثل سیدعلی کم پیدا میشه، خونواده ما یه دونه پیداکردن و خواهر کوچیکه رو دادیم به اون آقای خوب و مومن.
حالا خوبه شما طرف من،یعنی طرف عروسین،اگه طرف دوماد می بودین،بعد کلی کلاس گذاشتن و طاقچه بالا انداختن قضیه رو تعریف می کردم براتون.
سیدعلی سرمست ازین وصال -شاید بپرسین دوتای دیگه نصف دینشون کامل شده،توروچه به شادی کردن؟- اینجاست که میگم عجله نکنین دوستان،گفته میکنم براتون.
شادی من ازین جهت بود که یه بچه مثبت مثل خودم افتاده تو خونوادمون و ما میتونستیم دوتایی و البته باتوکل به خدا و صدالبته باتوجه کامل به آیه شریفه"ومارمیت اذ رمیت ذولاکن الله رمی" کل فامیلمون رو که قوم الکافرین هستندو ارشادکنیم.
باز لازم به نوضیحه که یه وقت فکر نکنین حالا قوم و خویشان بنده ازکافرین و ملحدین و مرتدین و... هستن،نه به جان سید،فامیالمون نماز میخونن عین قرقی! روزه میگیرن استقامتی،افطاری میدن خارجی!!!- ازاصطلاحات خودمه- فقط کفرشون و ظلمشون به عقاید خودشونه!!! بماند که این وسط به عقاید خیلی های دیگه هم ظلم میکنن.یعنی یه جورایی فقط واجبات درشت دینو انجام میدن!
داشتم از دومادمون میگفتم... خلاصه همون اول کاری نشستم بااین آقای بچه مثبت که عمرن اگه به گرد من برسه،سنگامو واکندم:ببین داداش! مجلست حالا بله برونه-به ضررما- یا عقدبندونیه-به نفع ما- به هرحال باید اسلامی و حلالن طیبا باشه.همچین ضربه فنی کردم جوون مردمو که فرصت نکرد بگه آخ.
مجلس بله برون که به ضرر ما افتاد هیچ،این خواهر منافقمون مجلسی گرفت چنان کذایی...البته قسمت مردونه مصون موند،سید علی هم چنان نقره داغش کرد که....
این رسم و رسومات خاله زنک بازی-والا- اونقدر کش اومد تارسید به شب چله ای.
حساب کرده بودم شب چله میافته توی محرم...اما امان از دست این زنا...
همین هفته پیش هدیه هاشونو آوردن باز به ضررما.
روایت آوردم،اولتیماتوم دادم،صدامو بلندکردم،غرور مذهبیشونو جریحه دارکردم،صحنه های جهنمو ترسیم کردم براشون...بازهم...
پدر و مادر خوبم بامن موافق بودن،هوای منو داشتن،ولی خواهرم:من آبرو دارم،مانمیتونیم عقاید خودمونو به خانواده شوهرم تحمیل کنیم،اونا رسم دارن...
جدن خدای بزرگ تو افکار بعضیا چقدر...چقدر خدا غریبه.
قوم الظالمین حتی احترام اذانو هم نگه نداشتن...
اینجاست که آقاامیرالمومنین علیه السلام می فرمایند:اگر مرد شیعه ازغصه بمیرد،رواست...
ازغصه مردم...
دلم برای خانه مان سوخت که همین چند وقت پیش هیئت داشتیم توش،دلم برای فرشهای خانه مان سوخت که نماز می خواندیم رویشان،دلم برای اتاقی سوخت که مزین به تصاویر متبرکی بود و تادقیقی دیگر جولانگاه...
مادربزرگو صدازدم:بیا عزیز بریم مسجد،نماز نزدیکه غروب جمعه ای...
پیرزن خوشحال شد.
توی مسجد سر درددلم باخدا بازشد.
همان شب حرفهایم را به گوش قوم الظالمین رساندم که:
اولن دومن سومن خدا همه ما و شما رو هدایت کند و اگر هدایت را نپذیرفتید،خداوند شمارا باهمان سوسن خانوم و گل پری جون و کذا و کذا محشورتان بفرماید انشاالله.

نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 14:1 توسط سیدعلی| |

اعتراف می کنم به بندگی خود و گواهی می دهم به خداوندی او وانجام میدهم آنچه را که به من وحی فرماید.اگر خودداری نمایم از ابلاغ آنچه بمن وحی شده،می ترسم به بلایی مبتلا شوم که احدی نتواند ازمن دفع نماید،هرچند تدبیراو زیاد باشد.خدایی جز او نیست،او به من اعلام فرموده که اگر نرسانم آنچه وحی شده،تبلیغ رسالت نکرده ام وخداوند ضمانت نموده که مرا حفظ فرماید وخداوند بزرگ برای حفظ من کافی است.
ای مردم در ابلاغ آنچه برمن وحی شده کوتاهی نکرده ام و برای شما سبب نزول این آیه را بیان می کنم.جبرئیل علیه السلام سه بار برمن نازل شد وسلام پروردگار را به من ابلاغ نمود وپروردگار نامش سلام است و مرا مامور نمود که در این محل قیام کنم و آنچه را وحی آورده به شما ابلاغ نمایم.
اعلام می کنم که همه بدانند و سفید و سیاه آگاه شوند که علی ابن ابی طالب برادر من و وصی من و جانشین من و امام بعداز من است و مقام او نسبت به من مانند مقام هارون نسبت به موسی است،جزآنکه پیغمبری بعد ازمن نخواهدبود.و او بعدازخدا و رسول،ولی و پیشوا بر شماست واین فرمان را خداوند تبارک و تعالی صادر فرموده است.این آیه از کتاب خداست.
ای مردم من از جبرئیل علیه السلام سوال نمودم آیا ممکن است که خداوند مرا از ابلاغ این امر معاف فرماید،برای آنکه می دانم پرهیزکاران کم هستند و منافقین بسیارند.آنها مرا بسیار اذیت کردند وبه من نسبت دادند که به هرسخن گوش می دهم و آن راقبول می نمایم و گمان کردند چنین هستم،برای آنکه باعلی ملازم بودم و به او عنایت داشتم.خداوند درپاسخ آنها وحی نازل نمود وچنین فرمود:"از ایشان کسانی هستند که پیغمبر را می آزارند و می گویند اوگوش شده،بگو گوش دادن پیغمبر به صحبت دیگران خیر شماست.زیرا او ایمان به خدا دارد و گفته های مومنین را تصدیق می نماید."
اگر بخواهم نام آنها را بیان کنم،بیان می نمودم ولی به خداسوگند درباره آنها بزرگواری می کنم و آنها را رسوا نمی نمایم و باهمه این گذشتها خداوند ازمن راضی نمی شود مگر آنچه را وحی نموده ابلاغ نمایم.
"ای پیغمبر برسان آنچه را وحی شد به سوی تو از پروردگارت،اگر نرسانی تبلیغ رسالت نکرده ای،خداوند تو را از شر مردم حفظ می نماید.
ای مردم آگاه باشید که خداوند علی را سرپرست وپیشوا برشما قرار داده واطاعت او را برمهاجر و انصارو همه مردم واجب فرموده است؟،شهری و بیابانی،عرب و عجم،بنده و آزاد... هرکه خدارا می پرستد باید فرمان علی را اطاعت کند و گفتار اورا تصدیق نماید.
ای مردم این آخرین جایگاهیست که من برای رساندن امر پروردگار قیام نموده ام.

"ای مردم مبادا علی را تنها بگذارید و از او دوری کنید..."


پ.ن۱:مدح علی وآل علی برزبان ماست/گویا زبان برای همین دردهان ماست
پ.ن۲:غدیرکه در نظر مردم گم شد،غیبت طولانی گشت...
پ.ن۳:عید غدیر پیشاپیش مبارک.
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 16:12 توسط سیدعلی| |

درحال گشت و گذار توی بازارهای شهراست، فکرو ذکرش لباسهایش است، لباسی که برازنده باشد !لباسی که به تنش بیاید، لباسی که اصل و نصب دار یابه قول خودش مارکدار باشد.برای لباس خریدن همیشه زیادتر ازکارهای معمول وقت می گذارد.همه می دانند خیلی به لباس توجه می کند، همه می دانند نگران است بابت خوب نبودن لباسش، همه می دانند دوست دارد با لباسهایش آرامش داشته باشد.
                             

بهترین مرد دنیا، برای خواستگاری بهترین دختر دنیا، سراغ پدر دختر رفته بود.پدرهم رضایت دختر را شرط ازدواج گذاشته بود.پدر ،ماجرای خواستگاری را این گونه مطرح کرد:" مردی خواستار ازدواج باتوست که در ایمان و اخلاق ازمن پیشی گرفته..." دختر که سکوت کرد، پدر معنی اش راخوب فهمید.
این ماجرای ازدواج بهترین زن و مرد دنیاست.فاطمه سلام الله علیها همان شب عروسی اش، بهترین لباسش را درراه خدا بخشید و می دانست که بهترین انتخاب را کرده است این اطمینان را پدر قبلا به او داده بود.
                                

قرآن خدا می گوید همسران لباس هم هستند "هن لباس لکم وانتم لباس لهن..."‌ "آنان جامه ستر و لباس عفاف شما و شمانیز لباس عفت آنها هستید..." اینکه از بین این همه توصیف که می توانسته برای ازدواج گفته شود این شبیه سازی براساس لباس انجام شده، خودش جای تفکر و تعجب است و باتوجه به اینکه معانی قرآن را اهل تفکر و تعقل می فهمند، رفتیم سراغ تفاسیر تا اصلش را در بیاوریم که حالا چرا لباس؟
1-لباس مانع آسیب است و ازدواج نیز مانع ازگناه.
2-لباس عیوب انسان را می پوشاند و آبرو راحفظ می کند.زن وشوهر نیز باید عیوب یکدیگر را بپوشانند وآبروی اجتماعی یکدیگر راحفظ کنند.
3-لباس انسان را از گرما و سرما و...حفظ می کند.زوجین نیز باید درحوادث تلخ و شیرین و سردوگرم زندگی موجبات دلگرمی یکدیگر را مهیا کنند.
4-میان لباس و کسی که آن را پوشیده رابطه صمیمی و تنگاتنگی است که بیگانه میان آن دو راه ندارد.رابطه زوجین نیزباید چنین باشد تابیگانه ای به زندگی آنان راه نیابد وبه اسرارشان پی نبرد ومیان آنها فتنه گری نکند.
5-انسان پوشیدن لباس آلوده و وصله دار راخوش ندارد درانتخاب همسر هم باید چنین دقت هایی اعمال شود.
6-لباس مایه آرامش انسان است.زن و شوهر هم باید موجب آرامش یکدیگر باشند.
7-لباس زینت انسان است و زن وشوهر هم باید زینت یکدیگر باشند چون از احترام بیشتری برخوردارند.
نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390ساعت 11:39 توسط سیدعلی| |

توی خطبه متقین از مولا علی علیه السلام دروصف متقین میخونیم که:"عَظُمَ الخالقُ فی انفسهم فَصَغُرَ مادونَهُ فی اعیُنِهِم/آنچنان خدا تمامی حجم دلشان را پرکرده که جا برای غیر خدا نمانده است." شهید محسن سرخاب مصداق عینی اون متقینی هستن که حضرت توصیفشون کردن. وقتی وصیتنامه شهیدو میخونی به حقیقت وجودی پاکش غبطه میخوری، فرازهاییشو مینویسم و درادامه مطلب یه داستان واقعی مینویسم از جناب خودم، ربط این دو موضوع به هم، هم بعهده خودتون...

بارخدایا پناه میبرم به تو از کارهایی که کردم،ازجمله:
-از اینکه مرگ را فراموش کردم.
-ازاینکه در مقابل متکبرها،متکبرترین ودر مقابل اشخاص متواضع،متواضعتر نبودم.
-ازاینکه چشمم گاهی به ناپاکی آلوده شد.
-از اینکه شکر نعمتت را بجا نیاوردردم و دلم میخواست کاش زیباتر و غنی تر باشم.
-از اینکه جایی باید امربه معروف و نهی ازمنکر بکنم،نکردم.
-از اینکه چیزی را که باید بگویم آنجا لب فرو بستم و جایی که باید سکوت میکردم،لب به سخن گشودم..


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 15:24 توسط سیدعلی| |

خدایا

هرگاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل گیرد، تو او را خراب کردی

به هرکه وبه هرچه  دل بستم، تو دلم را شکستی

عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار را ازمن گرفتی
.

هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم درسایه امیدی و به خاطر آرزویی،

برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی و در طوفانهای وحشتزای حوادث

رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ وقت آرامش و امنیتی دردل خود احساس

نکنم، تو اینچنین کردی تابه غیر از تو محبوبی نگیرم و جزتو آرزویی نداشته باشم و بجزتو به

چیزی یا به کسی امید نبندم و جز درسایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم...

"خدایا! تورا برای همه این نعمتها شکر می کنم."شهید چمران

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

الهی! اِنْ اَخَذْتَنی بِجُرْمی اَخَذْتُکَ بِعَفْوِکَ

وَ اِنْ اَخَذْتَنی بِذُنوبی اَخَذْتُکَ بِمَغْفِرَتِکَ

وَ اِنْ اَدْخَلْتَنی النّارَ

اَعْلَمْتُ اَهْلُها اِنّی اُحِبُّکَ

خدای من!اگر مرا به جرمم بگیری،تورا به عفوت می گیرم و اگر دست برگناهم بگذاری

چنگ در دامن بخششت می زنم.اگر به جهنمم ببری و به آتشم بیافکنی فریاد می زنم

 آنجا واعلان می کنم به اهل جهنم که تو رادوست دارم و دست ازدامنت نمی کشم.

"مناجات شعبانیه"

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 14:40 توسط سیدعلی|

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
Design By : Night Melody